حكيم زجاجى
832
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
380 چو شد سوخته مرد بادين و داد * بدادند خاكسترش را به باد چو در دجله شد خاك آن كامياب * پديد آمد اللّه اكبر بر آب وزير اندر آن هفته معزول گشت * فلك نامهء عمر او درنوشت خليفه در آن سال سرگشته شد * به دست يكى بربرى كشته شد همانروز از حكم جبار فرد * ز جلاد گردون برآورد گرد سگى بود ديوانه چون پيل مست * بيامد دو پاى بداختر بخست در آن رنج يك سال جان كند مرد * بمرد آنچنان دل پراندوه و درد در آن سال كاين فتنه انگيختند * به بغداد بسيار خون ريختند در آن سال كان نامور شد نهان * وبايى پديد آمد اندر جهان بسى مرد و زن شد به ناگه هلاك * فروشد سر تاجداران به خاك اگر يك تنى كشته گردد به درد * شود ماه و خورشيد را لعل زرد به قتل آمد از مردمان صد هزار * تو آن قتل را خوار و آسان مدار وگر يك ولى را بريزند خون * شود رايت مشترى سرنگون شود كشته اندر ميان سى هزار * بود روز و شب فتنه و كارزار نكرده در اين شكايت فراز * نگردانم اينجا حكايت دراز ز مردان درگاه او دور باش * وگر بيخودى بر جگر دور باش دراز است از مقتدر داستان * بخوانديم در نامهء راستان بگفتيم و كوتاه كرديم زود * سخن در درازى نبايد فزود مدت خلافت قاهر يك سال و شش ماه و هشت روز چو از مقتدر قصه كوتاه شد * ببايد كنون بر سر راه شد مرا كار قاهر به پيش اندر است * همان تير معنى به كيش اندر است بيندازم آن تيرها بركشم * تهى كى شود از زدن تركشم سرافراز قاهر برآمد به تخت * كه منصور بد نام آن نيكبخت ورا مونس بن معز بود يار * درآورد آن كامران را به كار چو بر سيصد افزون دو ده سال شد * جهاندار قاهر قوىحال شد